وقتی سنجی توی رودخانه مادرش را برای لحظه ای گم کرد ترسید دیگر هیچوقت نتواند او را ببیند.
وقتی هم که همدیگر را پیدا کردند مادرش به او قول داد داستان عطرجادویی را برایش تعریف کند …
عطر جادویی داستان عشق مادر به فرزندانش است که هرجای دنیا باشند آنها را به هم وصل میکند. حتی اگر کنار هم نباشند. آن شب بچه ها با خیال راحت خوابیدند و از ته قلبشان حس کردند که هیچ وقت تنها نخواهند بود …..
